تبليغاتX
.: او را که دیدم زیبا شدم...... :.
خیلی دوست دارم
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
آبجی نارسیسا جونم خیلی خوبی خیلی دوست دارم

مرسی

منم دیگه شهاب همون دیونه ی دوست داشتنی

Posted by دختر 23 ساله @ 19:54 |
ببخش منو عزيز دلم
یکشنبه یکم مهر 1386
من با تمام وجودم عاشق تو هستم تو خيلي شبيه مني تو همه چيز. انقدر دوستت دارم كه همه غمهامو مي تونم كنارت فراموش كنم .كاشكي ... نمي دونم چرا نمي تونم به خاطر خودم در مورد تو آرزو كنم . فقط دوست دارم تو خوشبخت باشي هميشه. هرچند همين الان تپش قلب گرفتم.بهت قول مي دم تحمل كنم.الان تو چشمام اشك .ديروز گفتي فلوكستين بخورم . ديروز گفتي چيكارت كنم؟  تو بگو من چيكار كنم؟ دوست دارمت مي خوام پيش تو باشم. مي دونم تو هم دوستم داري شايد يه خورده هم عاشقمي شايد هم نه تقريبا مي فهمم كه تو هم عاشق مني اما تو سيستم مهار كننده قويتري نسبت به من داري.مي  خوام بهت بگم نرو نمي تونم مي خوام خيلي حرفا بزنم نميتونم.شايد همين حرفها رو هم حتي نتونم بهت بگم.الان انقدر دلم پر از عشق و غمه كه دارم تند تند مي نويسم و سند مي كنم شايد تو هيچ وقت هم اينارو نخوني اما همون چند تا ميلتو من 1000 بار خوندم.باز هم مي گم عاشق تو ام و هر كاري بگي برات ميكنم. كاشكي مي تونستي نجاتم بدي كاشكي تو اين زمان تو اين كشور  با اين وضعيت انقدر عاشقت نبودم كه مجبور باشم اين همه غم و سختي رو از هر طرف تحمل كنم اما عشق تو هر جوري كه باشه دليل زنده بودنمه احساس تازه شدن احساس خوب عاشق بودن .نمي دونم اگه اون اتفاق لعنتي برات بيفته كه بالاخره اون كار رو ميكني من زنده مي مونم؟نه نبايد اينجوري بگم تو ناراحت ميشي .ببخش منو عزيز دلم  . نمي دونم چي ميشه فقط تو باشي من همه چيزو تحمل مي كنم اگه يه روزي ديگه همديگرو نديديم اگه تا ابد با هم خدا حافظي كرديم يا حتي بي خدا حافظي رفتي ( تپش قلبم ديگه خيلي زيادشده الان)0
هميشه براي من اسطوره عشقي به فكر من نباش هر كاري دوست داري بكن هر كاري.اميدوارم هيچ وقت از هم جدا نشيم .اميد وارم هيچ اتفاق بدي
برامون نيفته.اميد وارم بيشتر پيش تو باشم. عشق من هيچ وقت يك عشق دو طرفه رو نبايد راحت از دست داد  مي دوني . من تمام عشقمو بي شائبه بي هيچ توقعي تقديم مي كنم به تو اين  بهترين هديه ايكه مي تونم بهت بدم.قبول مي كني؟بهتره برم ديگه هرچند اندازه 100 صفحه ديگه مي تونم بنويسم ..فعلا خداحافظ عشق بي زوال من
كمكم كن عشق نفريني بي پروايي مي خواد ماهي چشمه كهنه هواي تازه درياي مي خواد كمكم كن منو تو بايد به فردا برسيم چشمه كوچيكه برامون ما بايد بريم به دريا برسيم....
Posted by دختر 23 ساله @ 20:31 |

اون شب كه داشتم از پل عابر رد مي شدم وايسادم رومو كردم به طرف بيمارستان (فكر نكنين مريضه.) برات ب و س فرستادم . بعد بهت زنگ زدم . تو فهميده بودي همون لحظه ؟ 5 دقيقه تا خونه راه بود توي اين 5 دقيقه چيا گفتيم . مثل دوتا آدم كه قراره ديگه تا ابد خدا حافظي كنن حرفاي عاشقانه مهلت نمي داديم اون يكي بگه قربون حرف زدنت . قربون خنديدنت . شايد اينجا نوشتنشون خيلي قشنگ نباشه . گاهي وقتا تو به من مي گي نگار دختر دبيرستاني هستي اما ببين تو خودت داري غرق مي شي تو اين عشق. راستي اون شبي كه به من گفتي تو زن مني و چند بار هم گفتي. هر چند كه يك جمله عاشقانه نيست ! من تعجب كردم چرا اينو گفتي ! آخه من تا حالا خوشكل تو عروسك تو ناز تو و... از اين خرت وپرتها بودم زن تو ؟؟

ديشب آهنگ كمكم كن با صداي بلند مي خوندم مطمئنم كه تو مي فهمي . انرژي مثبتي كه از تو مي گيرم نه ها ينيكن بهم ميده نه ا بسولوت نه حتي شيواز نه استخر نه كلاس رقص نه مسافرت . يه لحظه صداتو بشنوم پر از انرژي مي شم . دلم مي خواد دختر كوچولوي تو باشم اگه بعد ها دختري داشتي فكر كن منم !!! گفتي اسم منو روش ميزاري .دوست دارم يه شب با تو صبح كنم هر چند كه تو ميگي فقط يه شب ؟ تو مي گي زمان همه چيزو حل مي كنه و من فقط مي تونم چشمامو ببندم حتي نمي تونم آرزو كنم تا آخر هفته مي شه ببينيم همديگه رو؟ هيچ كي تو دنياي حقيقي جز من و تو از عشقمون خبر نداره اينجا مي نويسم چون هر كي دوست داره درباره عشقش حرف بزنه اينطور نيست ؟ مي خواد همه دنيا بفهمن كه چه حال و هوايي داره. تمام وجودمو پر كردي .مي خوام هميشه تو قلبم نگهت دارم كاشكي ازم دور نشي .نه نه نمي تونم ارزو كنم....

Posted by دختر 23 ساله @ 12:5 |
چقدر دلم برات تنگ بود
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386

اين چند روزه كه مسافرت بودي مي خواستم ببينم زندگي بدون تو چجوريه بهت زنگ نزدم آخه مي خوام دوريتو تحمل كنم . اما همه بهم مي گفتن چقدر بهم ريختي . چقدر عصبي شدي و انگار 100 سال بود كه صداتو نشنيده بودم .

تو : سلام بي معرفت پيشي خوشكل من كجا بودي دلم برات تنگ شده بود . همه جا ياد تو بود عزيزم .

من : منو با خودت نبردي مي دونم نميشه برمااااا

تو : يه بار با هم ميريم هر جاي دنيا كه خودت گفتي

من : تو همه زندگي مني

تو : مي خوامت ماله مني تو

هزاران هزار بار تو را خواب ديدم تو را بغض كرده در آغوش كشيدم ……….

Posted by دختر 23 ساله @ 11:30 |
دیشب ..... مهمونم بود؟!
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386

تو : دارم بهت وابسته میشم...چرا انقدر نگرانتم...وقتی پیشتم حس خاصی دارم به تو

من : شاید عاقشقم باشی!

تو : آره فکر کنم عاشقتم

چهار ساعت و نیم که با تو بودم مثل برق گذشت.وای چقدر خوب بود با استرس خوشی غم و تردید.

الان جاهایی که تو نشسته بودی می شینم.از لیوانی که تو اب خوردی آب می خورم و به تو فکر می کنم.چیزبرگرهایی که خوردیم با هم و هیچ چیز از مزه اش نفهمیدم چون محو تو بودم.

نوازش های آروم تو بازوهام و موهام. می گفتی موهات پخش باشه عین بچه هام !!.وقتی موهامو جمعش می کنم و می بندم عین جوجو می شم.گفتی مطمئنی که با من ازدواج می کنی .گفتی من همونم که همیشه می خواستی آروم مهربون خوشکل .

می دونی چقدر شبیه همیم من و تو ؟

وای قربون صدات بشم که با صدای نازت این آهنگ مهستی رو می خوندی !منم تو آغوشت بودم آروم نوازشم می کردی چقدر خوب بود!! مگه نه ؟؟

خونه پره رنج سکوت وای دلم تنگه ، گل های باغچه پیشه چشمم وای چه بی رنگه ، گل توی گلدون باز دوباره داره میمیره ، راه نفس وبغض بیاد تو میگیره ، روزی به چشم تو من بهترین بودم ، عاشق ترین بودی ، عاشق ترین بودم !

و باز موقع رفتنت گونه ها زیره چونه ام و بوسیدی و رفتی. کجا رفتی ؟ کجا بی معرفت ؟

دیروز غروب که اون حرفو گفتی. من قلبم میاد تو دهنم .تو هم مثل من بودی .تحمل می کنم .

تحمل می کنم .من می تونم هر چند که خیلی سخته.:تو عشق منی: آخ دوستت دارم .

یادته گفتی واسه من خنگ نمیشی .خنگول منی؟منم گفتم:نه:عروسک منی تو.

اینو بدون که عروسکت قلب داره .بدون تو میمیره ولی بهت نمی گه که اذیت نشی.

تو دلت می خواست دیشب که پیش هم بودیم وبلاگمو بخونی من آدرسمو ندادم.نمی خوام بفهمی انقدر دوستت دارم که تو دنیای مجازی هم ازت می گم نمی خوام عشق من. تو تصمیمهای زندگیت دخالت کنه .

راستی نمی دونم باید آدرس وبلاگمو بهش میدادم یا نه ؟ شما نظرتون چیه دوستای گلم آدسمو داشته باشه بهتره یا نه بگید نظرتون برام مهمه ؟؟؟!!!

ببخشید عکسمو بهت ندادم اما پشیمونم.

تو را می خواهمو دانم هر گز به کام دل در آغوشت نگیرم .....

Posted by دختر 23 ساله @ 8:25 |